تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - مطالب مطالب زیبا
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

تیر خلاص

هرجا میری خیانته واسه همه یه عادته

انگاری احساس میکنن اینم یه جور عبادته

خسته م از حرف تو و اون و همه کار و کسم

پاشو یه کاری بکن جون همه کست قسم

وقتمو هدر نده حرف اضافی ام نزن

بابا من خودم میخوام تیر خلاصمو بزن



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-09:41 ب.ظ
نظرات() 

جوانا بیاید داخل كه لب آباده بدو تا تموم نشده!




لب تشنه آب میخواد
چشم خسته خواب میخواد.
دل عاشقم فقط از تو یک جواب میخواد
شبا وقتی که تو خواب نازی
چشمای خسته من بیداره
میرسه صبح قشنگ یکروز
که نگاهت بگه اره اره

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من
لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوری هم ولی اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته من
که بدجوری هوای گریه داره
دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوری هم ولی اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته من
که بدجوری هوای گریه داره

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من
لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

از تموم زندگی دلم فقط تو رو میخواد
توییکه بهونه امروز و فردای منی
باتو ساختم لحظه ها رو به قشنگی خیال
مبادا دنیای شیشه ایمو با نه بشکنی

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من



نوشته شده توسط :ساحل غم
دوشنبه 24 بهمن 1390-07:51 ق.ظ
نظرات() 

دانشجو دختر و استاد

دانشجوی دختر: استاد! تورو خدا! من باید این درسو قبول شم! وگرنه مشروط میشم!
استاد: خب من باید چیکار کنم الان ؟
دانشجوی دختر: استاد شما منو پاس کنید من هر کاری بگین میکنم!!
استاد: هر کاری ؟
دانشجوی دختر: هر کـــــــــــــــاری!
استاد: هر کارِ هر کـــــــــــــاری؟؟!
دانشجوی دختر: هر کارِ هر کـــــــــــــاری!!
استاد: . . . برو درس بخون ..! تا قبول شى

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
-=-=-=-=--=-=-=-=-
-=-=-=-=-
نظر یادتون نره


نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 12 بهمن 1390-09:24 ب.ظ
نظرات() 

آه ای خدا...

آه ای خدا... خسته‌ام از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم‌هایم،خسته‌ام!
زور که نیست!
دیگر نمی‌خواهم بی‌دلیل بخندم و
وانمود کنم همه چیز رو به راه است...!
اصلا دیگر نمیخواهم بخندم
میخواهم لج کنم، با خودم، با تو، با همه ی دنیا



نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 12 بهمن 1390-09:13 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: ساحـــــــل غـــــــــم