تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - مطالب ساحل غم








ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم

˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙

بگذار با چشمهای تو ببینم
بگذار در نگاه تو ذوب شوم
بگذار در زیر باران
شانه به شانه ات قدم زنم
و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرایی
بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم
وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه نگاه میکنم
می خندم
بگذار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنیم
بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی
بگذار نامم چون شاه کلیدی بر درگاه قلبت همیشگی باشد
بگذار نگاهمان نه به هوس
که به عشق
آن هم عشقی آسمانی در هم گره بخورد
بگذار دلم برای تو باشد
بگذار دلت
 …
حالم را بپرسد
بگذار قلبم برای تو بتپد
بگذار آرزوهایم با تو باشد
برای تو
 …
به خاطر تو
 …
بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال
شب ها تا سپیدی روز با ستاره ها باشم
بگذار از دوریت بگریم
بگذار از دوریت بگریم


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 07:01 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



بهت گفتم که می ترسم…از این رفتن های بیگاه

سفر های بی خبر….گفتی نترس

گفتم بی خبری منو میکشه…گفتی خبرت می کنم

گفتم کی تموم میشه …گفتی دیگه چیزی نمونده

گفتم دوستت دارم دیوونه،دیوونتم….

گفتی:منم دوستت دارم

الان کجایی که جوابم و بدی؟

خیلی دوست داری برم نه؟ولت کنم که آسوده بشی؟

سر دو راهی یه چیز منو نگهداشته

بوسه ی آخرت و قر آنی که تو دستت قسمم دادی

نگاهتو دوست دارم…ازم می گیری؟

نمی خوام برم اما چیکار کنم که بی خبری منو مردد میکنه

شب دارم واسه موندن و به تو رسیدن دعا می کنم

اگه فاصلـــه افتاده اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی از دلــی که پای تو گیــره

که از این بدترم باشی واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی اثــر می شه

همیـشـه لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم که از حـالم خبــر داره

که حتی از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره

تو امـید مـنی امـا داری از دسـت مـن مـیری

با دسـتهای خودت داری هـمه هسـتیمو میگیری

دعـا کردم تو روبـازم با چـشمی که نـخوابـیده

مگه مـیذاره دلتـنگی مـگه گـریه امـون مـیده

مریـضـم کـرده تنـهایی ببـین حـالم پریـشونه

من اونقدر اشـک مـیریزم کـه برگردی به این خـونه

حسـابش رفته از دسـتم شبـایی رو کـه بـیدارم

شـاید از گـریه خوابـم بـرد درهـا رو باز مـیذارم

آسمان دلم امشب بارید…

آسمان دلم امشب بارید… پر شد از بود خدا… من خدا را دیدم

همه شب کار من این است

چه کسی می داند که من امشب به دیدارشقایق رفتم ؟

من به دیدار خدا رفتم و او … او به دیدار دو چشمان سیاهم آمد

او به زیبایی یک ابر سپید،بعد یک بارش بی اندازه

او به اندازه یک دسته گل یاس کبود

نه خدا این ها نیست… او به اندازه خود،به بزرگی خدا بودن خود،

زیبا بود……..

من خدارا دیدم … چه کسی می داند شب اسراء من تنها را؟….

چه کسی می داند که به هم می دوزم همه شب ها

را من به سحر گاهانش….

که ببینم باز هم … منه تنها او را….


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:59 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



بنام انکه گلهای عبادت را درمیان عاشقان شیدا کرد

وقتی قایق کوچکه زند گیم در دریای پر تلاطم هستی غرق شدوقتی

روزگار تقدیر خوش زندگیم را ناخوشایند کرد ورق زندگی

برگشتوسرنوشت من طور دیگری رقم خورد. کدامین کتابهای نهفته دل

رابازگو کنم که حتی قابل تصور نیست روزگارمی گذردوخزان عمرروز

رنگ بیشتری به خود میگیرد وبرگهای زرد نا رنجی در زیردرخت

زندگیم میریزد وبا صدای پای هر رهگذرخش خش برگهای خشک وتازه

فهمیدم که دوست داشتن به ظاهردوست داشتن است دربا طن(دل)اتش

است که خا نه دل رامی سوزاند. وقتی برای اولین بار صدای شکستن قلبم

را شنیدم وقتی احساسا تم رازیر پا حس کردم وقتی زیر سوال رفتن

شخصیتم را مشاهده کردم تازه فهمیدم، تا به حال کلبه دستی بو دم که با

همهان دستاهایش صفحه ی خوش زندگیم را ورق زد گذشت وگذشت تا

فر سنگها گذشت واز اصل خو د جا ما ندم انقدر تنها شدم که که وقتی که

سایه ای همیشه دنبال خو دم می دیدم حال دگر نیست.حالا من ما نده ام یک

دنیا غربت ،غر بتی که تازه با دنیایکه ابتدایش تنهاییی مطلق است

وانتهایش نیستی مطلق حالا من ما نده ام و یک اتاق تا ریک پنجره ای به

سوی باغچه ای که  همه با من بیگا نه اند!

تو ئی که اگر امدنت دیر شود       تو ئی که اگر امد نت قصه ی پو چی باشد

((من تو را ای همه ی خوب تا دم مرگ نخو اهم بخشید))


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:58 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم

گاهی از دوری تو کینه به دل می گیرم

عطش دلزده

گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم

گاهی از دوری تو کینه به دل می گیرم

گاهی از حوصله خسته به خودم می پیچم

گاهی از کثرت بیهودگی حتی هیچم

لحظه هایی است که من از تو و خود بیزارم

لحظه هایی که به حال دل خود می بارم

لحظه هایی است که من گنگم و بی ایمانم

در دل غربت هر خاطره جا می مانم

با خودم از عطش دلزده ای می گویم

راه ترک دل نفرین شده را می جویم

از خدا راهِ رهایی ز تو را می خواهم

ساده از عمر نگاهم به دلت می کاهم

گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم

از تماشای دل خستۀ خود می میرم

لحظه هایی است که من میل رهایی دارم

از خودم از تو و از عشق و جنون بیزارم


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:57 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...

اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:54 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای
love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.



نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:40 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



مفهوم عشق به طور کلی عبارتست از هر گونه سعی و کوشش برای رسیدن به خوبی و سعادت که بالاترین هدف است . اما در مورد کسانیکه از راههای گوناگون مثل تحصیل ، پول ، ورزش،فلسفه و ... بدنبال این هدف میروند کلمه عشق بکاربرده نمیشود و کسی اینگونه افراد را عاشق نمیداند و فقط در مورد عده معدودی که از راه مخصوصی بدنبال آن هستند نام کلی عشق بکار برده میشود.
بعضیها میگویند : کسانیکه در جستجوی نیمه دیگر خود هستند عاشق میباشند اما هدف عشق نه نیمه است و نه تمامی ، اگر این نیمه و تمام در عین حال خوب نباشد ، مگر نه اینست که مردم با رضا و رغبت به بریدن دست و پای خود تن در میدهند وقتیکه این دست و پا که اعضای بدن هستند فاسد و مضر شده باشند . پس صحیح نیست که بگوییم هر کسی در جستجوی آن چیزیست که متعلق به خودش میباشد مگر اینکه در عین حال معتقد باشیم که فقط خوبی است که متعلق به ما و خویش ماست . بنابراین آنچه مردم دوستش دارند جزخوب چیزی دیگر نمیباشد و بشر میخواهد برای همیشه مالک خوبی باشد و آنرا بدست آورد ، بطور خلاصه عشق عبارتست از اشتیاق به دارا شدن خوبی برای همیشه ، برای ابدی شدن عشق باید زیبایی و خوبی را تولید کرد خواه جسما" و خواه روحا" بنابر این بشر بدنبال زیبایی میگردد تا بتواند در او تولید کند و ابتدا فریفته زیبایی ظاهری میشود و فقط به یک زیبا دل میبندد و ازین دلبستگی افکار و اندیشه های زیبایی در او بوجود میاید و سپس متوجه میشود که زیبایی ظاهری یک فرد با دیگری یکیست وبنابراین اگر قرار باشد که بدنبال ظاهر باشد علت ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهد و با این دریافت عاشق تمام کسانیکه زیبا هستند میشود ودیگر عاشق 1 نفر نیست ، زیرا یکی در نظر او کوچک و بی معنی جلوه میکند ، سپس متوجه زیبایی روح میشود و آنرا بمراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد. در این مرحله اگر کسی پیدا شود که روحی زیبا در عین به بهره بودن از زیبایی جسم داشته باشد دل در او خواهد بست و دائم متوجه افکارش میشود و بدین ترتیب به مرحله ای خواهد رسید که زیبایی عوالم معنوی و کوششهای اخلاقی را روءیت میکند . کسیکه زیبایی را طی این مراحل تجربه کند به زیبایی همیشگی و مطلق خواهد رسید و به اعتقاد افلاطون عشق رهبریست که ما را به سمت این زیبایی هدایت میکند و ازین جهت قابل ستایش است

خلاصه اینم از عشق افلاطونی

__________________
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،شاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:38 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



وای باران
باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه
کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
میپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم
و ندایی که به من میگوید
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن میبیندمهر در صبحدمان داس بدست
خرمن خواب مرا میچیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبیست
دیده در آینه صبح تو را میبیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاس منی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه
از آن پاک تری
تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ بهارانم تو


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:01 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



مانند یک بهار…. مانند یک عبور….
از راه میرسی و مرا تازه میکنی.
همراه تو هزار عشق از راه میرسد
همراه تو بهار

بردشت خشک سینه من سبز میشود.
وقتی تو میرسی…. در کوچه های خلوت و تاریک قلب من … مهتاب میدمد
وقتی تو میرسی
ای آرزوی گم شده بغض های من
من نیز با تو به عشق میرسم


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 05:58 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی است


بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی است


پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست


با تو، صدای بارش باران شنیدنی است


ابری و چکّه می کنی و مست می شوم


طعم لبان خیس تو الان چشیدنی است!

خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تو


تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی است


این جاده با تو تا همه جا مزّه می دهد


این راه ناکجای من و تو، رسیدنی است؟


باران ببار…. بهتر از این که نمی شود


من باشم و تو باشی و باران … چه دیدنی است


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 05:53 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



در این دنیایی که همه گرگ اند و عشقشان شباهت عجیبی به هوس دارد...

تو مثل هیچکدام از مردم این شهر نباش و همانی باش  که بتواند چراغ روشنی باشد در دنیای تاریکم...

و من بتوانم بی هیچ ترسی عاشقانه عاشقت باشم و با خیالی آسوده عاشقی کنم...

با من باش تا عشق نوپایم را به پرواز درآورم بی آنکه فلج شود...

 


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 05:49 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



یادم آید زیرباران با تو بودم ، با تو تنها

 

زیرباران با تو بودم ، زیر باران با تو تنها

 

باران می بارد امشب ، دلم غم دارد امشب

 

آرام جان خسته ره می سپارد امشب

 

این كلام آخرینت برده میل زندگی را ازسرمن

 

گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باورمن

 

رفتنت را كرده باور، التماسم را ببین دراین نگاهم

 

زیرباران گریه كردم بلكه باران شوید ازجانم گناهم

 

این كلام آخرینت برده میل زندگی را ازسرمن

 

گفته ای شاید بیایی ازسفراما نمیشه باورمن

 

كی رود از خاطرمن آخرین بوسه شبی درزیر باران

 

گفتی شاید بیایی ازسفراما نمیشه باورمن


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 05:41 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



ببین خدایی با دلم چه کردی

این کارا رو با دل دیگه کردی؟

مثه دل من دلی رو سوزوندی؟

لباس غم به هیچ دلی پوشو ندی؟

هیچکی مثه من نازت و خریده؟

هیچکی با رویای تو پر کشیده؟

میشه بگی چند تا دل و شکستی؟

میشه بگی تو چند تا دل نشستی؟

دین و مرام و اعتقادت اینه؟

دوست دارم عاشقتم همینه؟

دروغ بود هر چی که به من میگفتی؟

همین بود اون وفایی که میگفتی؟

شاید خدا نکرده عاشق شدی؟

عاشق یک دلبر دیگه شدی؟

برو ولی اینو یادت بمونه

تو قول دای بیوفای دیوونه


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 04:15 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



دلم که مهمون نمیخواست کی گفت که مهمونم بشی؟

کی گفت بیای تو قلبم و مهمون ناخونده بشی؟

کی گفت منو صدا کنی با اون چشات نگاه کنی

قلبم و از جا بکنی بعدش اونو رها کنی

کی گفت یواشکی بیای تو قلب من پا بذاری

کی گفت بری و تا ابد رد پاتو جابذاری

کی گفت منو شکار کنی شکارت و رها کنی

صیدت و تنها بذاری صید دیگه شکار کنی

کوه غرور بودم کی گفت بیای و مجنونم کنی

کی گفت که تو حصار غم اسیر و زندونم کنی

کی گفت که عاشقم کنی زار و پریشونم کنی

کی گفت که از عاشق شدن منو پشیمونم کنی

کی گفت که از چشای من خواب و بدزدی و بری؟

کی گفت پریشونم کنی٬ کی گفت بری؟کی گفت بری؟

.....................................

ببخش منو که باعث عذاب وجدانت شدم

ببخش منو که بچگی کردم و خواهانت شدم

ببخش که التماس من می لرزونه دل تو رو

ببخش که میخوام بدونم هر لحظه ای حال تو رو

تو رو خدا ببخش اگه غرورم و جا می ذارم

وقتی که اسم تو میاد رو همه چی پا میذارم

عزیز من ببخش اگه فراموشت نمی کنم

ببخش که تو خیالمم حتی بوست نمی کنم

ببخش که نیمه های شب فاصله رو داد میزنم

ببخش که توی خوابمم اسمت و فریاد میزنم

ببخش که دست من هنوز لایق دستات نشده

راستی بدون که قلب من دلخور از حرفات نشده



نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 04:14 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



                        فروش ویژه عروسک جناب خان اورجینال                         
            


عروسک جناب خان اورجینال. عرضه شده در 2 سایز کوچک و بزرگ. دارای كد تایید صحت كالا، دارای هولوگرام و اتیكت جناب خان. استفاده از الیاف نرم در تولید عروسك. 100% اورجینال و فوق العاده با كیفیت ...
عروسكی كه به شما معرفی میكنیم علاوه بر شناخته شدنش در بین كودكان، در بین بزرگسالان هم طرفداران بسیاری دارد. جناب خان مدتی است در برنامه ی خندوانه به كارگردانی رامبد جوان بر روی آنتن و از شبكه ی نسیم پخش می شود. از این رو كه همیشه و در همه جای دنیا شخصیت های برتر، دارای طرفدارانی هستند، ما نیز بر آن شدیم تا این عروسك زیبا و شاد را در بین طرفداران این مجموعه و دوست داران جناب خان تهیه و توزیع كنیم.
- برای خرید سایز کوچک عروسک جناب خان با قیمت 35000 تومان از لینک زیر وارد صفحه توضیحات محصول شوید و دکمه خرید پستی سایز کوچک را انتخاب کنید و برای خرید سایز بزرگ عروسک با قیمت 45000 تومان می توانید از دکمه خرید پستی زیر استفاده کنید.
                                               
           
            روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.           

            قیمت: 45000 تومان           
  


==================================
!  توجه !

!  توجه !

برای ورود به فروشگاه برای خرید ومشاهده محصولات دیگر برروی لینک زیرکلیک کنید:

>>>  www.takforosh.mihanstore.net  <<<

نوشته شده در شنبه 13 شهریور 1395 ساعت 10:27 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



چه عــمرها که توی این "نـــت" لعنتی تباه نشد!!
فک کن حالا یه جمله هم نوشتیم و دو هزار تام لایــک خوردیــم ..
با اونا که میخواستیم دوستمون داشته باشن و ندارن چیکار کنیــم؟؟
فک کن 100 نفرم توی این دنیای مجازی اددت کردن..
با فراموش شدنت توی این روزگار نامــرد میخوای چیکار کنی؟؟
فک کن چندین ساعتم با هزار نفر چت کردی و از خنده غش کردی
و این وسطا مجازی عاشقشم شدی،بوسشم کردی...
تلــخیه بعد از خاموش کردن کامپیوترت و سکوت اتاقتو کجای دلت جا میدی؟؟
به این نتیجه رسیدم اینا همه بی فایده اس......

وبلاگ غمگین ساحــــل غــــم

نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد 1391 ساعت 02:54 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



(1)

نمیدونی که چه حالی داره قلبـــــــــــــــــم
نمیدونی چه بغضی تو گلومــــــــــــــــــــــه
نمیدونی چه بی قرارو گریونـــــــــــــــــــــم
وقتی دونه دونه عکسات روبه رو مــــــــــــه

نمیدونی چقد دستاتو کم دارم
نمیدونی چقد تنهایی بی رحمه
که وقتی نیستی تویه آئینه میبینــــم
یه مردی که شکسته و نمیفهمـــــه

وبلاگ غمگین ساحل غم

(2)

تمومه ساعتارو بی تو داغونـــــــــــــم
تمومه عمرمو یاده تو میمونــــــــــــــم
که واسه یه لحظه برگردی به این خونـــــــه
ببینی تو نبوده تو چه دیونـــــــــــــــــم
بگو  دستامو میشناسی یا نــــــــــــه
نگو حتما واسه تو آشنا نیســــــــت
بگو که هنوزم منو میشناســـــــــــی
فقط نگو ، نگو که ناشناســـــــــــــی

دیگه دستای سردم نانداره
قلم رو روی کاغذی بیاره
که به یاده تو ترانه بنویسه
همون مردی که بی تو بی قراره

وبلاگ غمگین ساحل غم

نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت 1391 ساعت 03:08 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |






لب تشنه آب میخواد
چشم خسته خواب میخواد.
دل عاشقم فقط از تو یک جواب میخواد
شبا وقتی که تو خواب نازی
چشمای خسته من بیداره
میرسه صبح قشنگ یکروز
که نگاهت بگه اره اره

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من
لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوری هم ولی اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته من
که بدجوری هوای گریه داره
دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوری هم ولی اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته من
که بدجوری هوای گریه داره

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من
لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

از تموم زندگی دلم فقط تو رو میخواد
توییکه بهونه امروز و فردای منی
باتو ساختم لحظه ها رو به قشنگی خیال
مبادا دنیای شیشه ایمو با نه بشکنی

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من


نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 07:51 ق.ظ توسط ساحل غم نظرات |





حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟


همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟


عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟


گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟


از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟


به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟


دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 07:43 ق.ظ توسط ساحل غم نظرات |



دانشجوی دختر: استاد! تورو خدا! من باید این درسو قبول شم! وگرنه مشروط میشم!
استاد: خب من باید چیکار کنم الان ؟
دانشجوی دختر: استاد شما منو پاس کنید من هر کاری بگین میکنم!!
استاد: هر کاری ؟
دانشجوی دختر: هر کـــــــــــــــاری!
استاد: هر کارِ هر کـــــــــــــاری؟؟!
دانشجوی دختر: هر کارِ هر کـــــــــــــاری!!
استاد: . . . برو درس بخون ..! تا قبول شى

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
-=-=-=-=--=-=-=-=-
-=-=-=-=-
نظر یادتون نره

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 09:24 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



آه ای خدا... خسته‌ام از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم‌هایم،خسته‌ام!
زور که نیست!
دیگر نمی‌خواهم بی‌دلیل بخندم و
وانمود کنم همه چیز رو به راه است...!
اصلا دیگر نمیخواهم بخندم
میخواهم لج کنم، با خودم، با تو، با همه ی دنیا


نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 09:13 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



من به هرتحقیری كه شدم
باصدای بلند خندیدم
نام مرا گذاشتند با جنبه
بی آنكه بدانند
خندیدم تا كسی
صدای شكسته شدن قلبم را نشنود.....!




نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن 1390 ساعت 03:53 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



گاهی عکسی را می سوزانیم گاهی عکسی ما را می سوزاند
گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم
گاهی سالها با یک عکس زندگی می کنیم
گاهی برای یک عکس التماس میکنیـــــــــــــــــــــــــــــــــم
... گاهی ...
راستی خاطره با آدم چه ها که نمیکند...!




نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 08:51 ق.ظ توسط ساحل غم نظرات |



هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پایانیم راحس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد

لحظه های بی کسیم را حس نکرد

نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 08:39 ق.ظ توسط ساحل غم نظرات |



حلالم کن
------
 اگردوری،
اگردورم،
اگرباگریه میخندم
حلالم کن که مجبورم*
نگوعادت کنم بی توکه میدونی نمیتونم،
که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم*


مطالب غمگین | وبلاگ غمگین | حلالم کن

نوشته شده در جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 12:48 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



قرینه است
این درخت آن درخت
بر آبی بی انتهای بالاتر
تنها جای تو خالی ست

سبزه قبای خواب ُ خیال من
و دوباره خش خش گربه ی یاد تو
که به حیاط دلم برگشته است
می نشینم
و در جمعیت نیمه روشن آن سوی پنجره
در ایستگاه دنبال کسی شبیه تو می گردم

و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود
زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست

پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین

با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم
و از او دور می شوم
و هر چه دورتر می شوم
شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود

و باز سکوت



نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 ساعت 01:29 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



نمی دانم امروز چندم جهنم است
سیر از گرسنگی ام
و هی به تو می اندیشم
هنوز رد پاهایت را به سینه قاب کرده ام
شب ها دلتنگی هایم را خواب می بینم
...امروز " حوصله ام ابری ست "
خدا کند که ببارم نمی دانم امروز چندم جهنم است



نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 ساعت 01:20 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



درزندگی یادگرفتم ...

دوست شوم،بخندم،گریه كنم،گاهی بغض كنم، ببخشم...

ولی ای كاش یاد میگرفتم كه گاهی فقط گاهی نیز فراموش كنم....

اگه یه روزی یکی بهت گفت دوستت دارم بدون داره حرف مفت میزنه مگه نفر قبلی هم همینو نگفته بود؟
 کجاست حالا؟

(کاش شنیدن رو هم یاد میگرفتی ...)



نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 ساعت 01:02 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



با من از عشقت حرف نزن.نزن.نزن
ابرهای غم رو پس نزن.نزن.نزن
به قلب خستم دست نزن.نزن.نزن
وای نزن
اخماتو وا کن،اخم به چهرت نمیاد
گریه رو بس کن،گریه به چشمات نمیاد
دروغ حرفات،زندگیمو دادی به باد
تو قلب من نشستی،قلب منو شکستی
تویی که راستی راستی،گفتی منو میخواستی




نوشته شده در شنبه 17 اردیبهشت 1390 ساعت 07:48 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



گریه کن تا میتونی، پیش اون نمیمونی
اون دیگه رفته ، بسه تمومش کن
گریه کن ته خطه ، عشق تو ،دیگه رفته
تو دله یکی دیگه نشسته، تمومش کن
چشم به راه ، نشین اینجا،میمونی دیگه تنها
گریه نکن دیگه اون نمیاد خونه،دست بکش
دیگه از اون طفلکی،دله داغون اون دیگه
خوشه فک نکن،حالتو میدونه
تنها میمونی ، اخه اینو میدونی
مثل اون پیدا نمیشه،اشکات میریزه
آخه اون واست عزیزه،توی قلبته همیشه
یادش میوفتی،دلت آتیش میگیره
میگی کاش برگرده پیشت،راهی نداری
تو باید طاقت بیاری،آخه میدونی نمیشه





نوشته شده در شنبه 17 اردیبهشت 1390 ساعت 06:39 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |





Design By : SuperStar