تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - مطالب اردیبهشت 1397
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

چه نویسم ...

هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش
بهتر است یا نا نبشتنش.
ای دوست! نه هرچه درست است و صواب بود،روا بود که بگویند... و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش
پدید نبود،و چیزها نویسم بی»خود« که چون وا»خود« آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور.
ای دوست میترسم...و جای ترس دارد...از مکر سرنوشت...
حقا و به حرمت دوستی،که نمیدانم که این که مینویسم راه سعادت است که میروم یا راه شقاوت؟
و حقا،که نمیدانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت؟
کاشکی که یک بارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی!
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم،رنجور شوم از آن به غایت!
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم،هم رنجور شوم;
چون احوال عاشقان نویسم نشاید،
چون احوال عاقلان نویسم،هم نشاید،
و هرچه نویسم،هم نشاید،
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید،
و اگر گویم نشاید،
و اگر خاموش گردم هم نشاید،
و اگر این وا گویم نشاید و اگر وا نگویم هم نشاید...
...
و اگر خاموش شوم هم نشاید!




نوشته شده توسط :Vida jo00on
شنبه 22 اردیبهشت 1397-11:04 ب.ظ
نظرات() 

کــــــــاش می شد.......

كاش می شد نغمه یاران شنید

كاش می شد شور و مستی را چشید

كاش می شد بانگاهش تر شویم

كاش می شد ناز او را  هی كشید

كاش می شد عشوه معشوق دید

كاش می شد رنج عشقش را كشید

كاش می شد همچو باران در کویر

با دل و جانش تمنا را كشید

كاش می شد با لبانش یار بود

كاش می شد نوش دارو را چشید

كاش می شد همراه حرف دلش

كاش می شد با دل او زار گریست

كاش می شد غرق خواهش می شدیم

كاش می شد هق هق عاشق نشید

كاش می شد با صدایش مست شد

كاش می شد با حضورش سبز شد

كاش می شد در دلش غوغا بریخت

كاش می شد با لب حسرت گریست

كاش می شد همچون سیاوش بود زار 

كاش می شد نغمه هایش را شنید



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397-09:15 ب.ظ
نظرات() 

*تـولدت مبـارک*

تو بهترین نغمه ای برای دل من                                            بهترین سازک خوش محمل من

با تو از ترانه ها می گویم                                                                                                    با تو از نغمه و شعر و قصه ها می گویم

چی بگم که با تو بودن برامی من مثل یه خوابه                           دنیای من بدون تو مثل سرابه

نمیدونی  که چه کردی با من، بااون چشمای نازت ، من همیشه هستم تکیه گاهت

تو امید زندگیمی   با همه بودن و نبودن                                        تو برام عزیزترینی تو عزیز و نازنینی

                                                                                                     تو همیشه بهترینی      تولدت مبارک

ببخشید یکمی دیر شد عشقم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397-05:58 ب.ظ
نظرات() 

امروز

امروز به طرز عجیب و احمقانه ای دلم تنگ است...

دلخوشی هایم کم نیست، آدم های دوروبرم هم کم نیستند،

می آیند لبخندی روی لبم می نشانند و می روند!

ولی دلتنگی عجیبی همیشه و همه جا همراه من است

و تو نمی دانی که چقدر این دلتنگی برایم خلسه آور است!

آن ها که کمتر مرا می شناسند هنوز هم می گویند

"خوش بحالت" چه روحیه ای داری،

کاش بلد بودیم مثل تو ساده بگیریم و بخندیم...!

اما آن ها که بیشتر مرا می شناسند،

می گویند نفس هایت غبار دارد، چشمانت تار است...چرا؟

برایشان از کجا بگویم؟

از آغوش هایی که اندازه ام نمی شوند؟

لبخندهایی که شادم نمی کنند؟

از آدم هایی که نمی خواهم بیشتر بشناسمشان؟

نمی دانم این روزهای تو چطور می گذرد...

نمی دانم که هنوز می خوانی یا نه؟

ولی این حرف هایم را هم مثل همیشه جدی نگیر!

این را هم بگذار به حساب به سیم آخر زدن...

خدا را چه دیده ای؟ شاید آنقدر باران رحمت بارید که

مسافر من هم به خانه برگردد، حیرت آور است، نه؟!



نوشته شده توسط :Vida jo00on
شنبه 15 اردیبهشت 1397-03:46 ب.ظ
نظرات() 

مومن

سوره ی صورتت

برای ایمان آوردنم کافیست

آیه ی بوسه هایت

مومنم خواهد کرد

پیامبر این همه اعجاز می شوم

و می گویم

قسم به عشــــــــــــق

و روزی که عاشق شدم


نوشته شده توسط :Vida jo00on
شنبه 15 اردیبهشت 1397-03:44 ب.ظ
نظرات() 

سرنوشت

می دانم که نوشت سرنوشت را

اما بر این باورم که چون می دانست گاهی به دعایی یا اشکی چیزی از او خواهم خواست 

-با آنکه می دانست چه می خواهم-جای آن را خالی گذاشت

من به خیالم دعا می کنم در حالی که او از قبل حتی می داند

چه وقت دعا خواهم کرد و چه چیز از او خواهم خواست.

اما من بارها همچنان دعا خواهم کرد...

چرا که گاهی پر رنگ شدن چند کلمه در کتاب سرنوشت

شاید توجه به آسمان را بطلبد.

گرچه خود این لحظه ها هم نوشته شده اند

گرچه این دعا هم از اوست.

دعا می کنم در حالی که می دانم آفریننده آدم ها،لحظه ها و دعاها اوست.

پروردگارا! بگذار دست هایمان بوی اجابت گیرد

....



نوشته شده توسط :Vida jo00on
شنبه 15 اردیبهشت 1397-03:40 ب.ظ
نظرات() 

عرض ادب

بـا سـلام و احـتـرام خـدمـت دوسـتـان و خـوانـنـدگـان

بـبـخـشـیـد کـه چـنـد وقـتـیـه نـیـسـتـیـم خدمـتـتـون و ایـن از کـم لـطـفـی مـا بـوده

سـعـی می کـنـیـم از ایـن به بـعـد بـرای شـما دوسـتـان گـرامـی مـطـالـب زیـادی بـگـذاریـم

با احـتـرام و تـشـکـر از نـظـرات خـوب و مـفـیـد شـمـا عـزیـزان کـه مـا را در بـهـتـر شـدن سـایـت خـودتـون هـمـراهـی مـی کـنـیـد.




نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 14 اردیبهشت 1397-01:38 ب.ظ
نظرات()