تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - مطالب اسفند 1389
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

عشق من

آههای توکه عشق منی
به فکر مــن بـاش یکـمی
بـه فکــر مـن کـه عـاشقـم
ولــی تـو بـی خیــاله مــنی
بــه فـکر مــن کــه بــعد تــو
خــستـــه و بـــی طـــاقــت شـــدم
آهــــای بـــــه فـــکرتــــم هــــنوز
بـــــه فـــکر مــــن بـــاش یـــه کـــمی





نوشته شده توسط :ساحل غم
شنبه 28 اسفند 1389-03:18 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: گفتگو 

به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد

نمی دانم شاید سلام!!

یك سلام پر رنگ و چند نقطه چین...

به علامت جوابهایی كه ندادی و یك دقیقه سكوت...

به احترام تمام لحظه هایی كه در انتظار پاسخ تو مردند فرض كه دلت نخواست!

به فرض كه حوصله ات نیامد!به فرض كه لایقش نبودم!فرض كه دوست نداری نه خودم را نه

نامه هایم را ...

این ها خودش قانع كننده ترین دلیل دنیاست بی دلیلی هم خودش كلی دلیل است...

دل را چه كارش كنم؟؟جواب ندهی هم بهانه ات را میگیرد!!

فدایت شوم همین که ته دلت چیزی مثل پاسخ تکان بخورد برایم کافیست.

حقیقتش این بار که برایت می نویسم نه شب است نه سکوت فقط عاشقیست وزمستان فصل

دلتنگی پرنده هایی که به جرم نداشتن بال مجبور شدند در پناه چند نارون خشک بمانند.

نمیدونم نوشتن هایم به دلت مینشیند یا نه اما این بار هم اگر ننشست  شاید هم دفعه ی بعد به

سبك آدم های آن طرف تاریخ حرفهایم را برایت نقاشی كردم.

 گاهی دلم میخواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تو را میدانم.

اغلب دلم برایت تنگ میشود هر لحظه یکبار تنفست می کنم جای تعجب نیست یک دیوانه دارد

با تو حرف میزند خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو دیوانه اش کرده ای

می دانم که قرار نبود بیایی وچه زیبا میشود کسی وقتی بیاید که قرار نیست.

فرقی نمی کنه اول نامه سلام باشه یا خداحافظی.وقتی هیچ کدام برایت مهم نیست.اما من مثل

تو فکر نمی کنم.مهم اینه که دلم برات لک زده

حتی برای نخواستن و شکستن و راندنت.تا هوای دوستت دارم در عاشقانه هایم می وزد

طعم چشمان تو همان عسلی ست که خوش طعم ترین حادثه های دنیاس كه حسرت یک ثانیه تجربه کردنش را دارند.

همه حدس میزنن که نامه هایم را نمی خوانی.

میگن چقدر عین هم می نویسی ؟لحنی.لحجه ای.دلیلی لااقل عوض کن...

تقصیر اسمان نگذار سرنوشت خودش اتفاق های زیبای زندگیم را خط خطی كرده بود

خودش هم دلش به رحم آمد و تورا از خدا برایم به امانت گرفت..

دیگر حرفی نیست جز این كه خداحافظی نوعی سلام عجیب برای نامه ی بعدیست كه هر وقت ارداه كنی مینویسمش...





نوشته شده توسط :ساحل غم
پنجشنبه 26 اسفند 1389-12:20 ب.ظ
نظرات() 

یه داستان و یه قصه !!!؟

خیلی ممنون  اینقدر آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داستم منو خون کردی

توکه هیچ حسی به این قصه نداشتی
واسه چی،منو به محبته دوروزه مهمون کردی

همه عالم میدونستن که بری میمیرم
اما رفتی همه عالمو حیرون کردی

خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی سرم
خیلی ممنون،ولی من هیچوقت ازت نمیگزرم

من حواسم به تو بودو تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی

من که با نگاه شیرینه تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی

همــــــــــــه عــــــالم مـــــــــــیدونستن!

شبت شیک و خدا نگهدار
یه دنیا دلم گرفته خیلی ممنون...






نوشته شده توسط :ساحل غم
پنجشنبه 26 اسفند 1389-10:49 ق.ظ
نظرات() 

یکی هست ...

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه

یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم  درو که میبست میدونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمی تونستم جلویه راشو بگیرم

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار

دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار



نوشته شده توسط :ساحل غم
پنجشنبه 26 اسفند 1389-10:19 ق.ظ
نظرات()