تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم








ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم

˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙

                        فروش ویژه عروسک جناب خان اورجینال                         
            


عروسک جناب خان اورجینال. عرضه شده در 2 سایز کوچک و بزرگ. دارای كد تایید صحت كالا، دارای هولوگرام و اتیكت جناب خان. استفاده از الیاف نرم در تولید عروسك. 100% اورجینال و فوق العاده با كیفیت ...
عروسكی كه به شما معرفی میكنیم علاوه بر شناخته شدنش در بین كودكان، در بین بزرگسالان هم طرفداران بسیاری دارد. جناب خان مدتی است در برنامه ی خندوانه به كارگردانی رامبد جوان بر روی آنتن و از شبكه ی نسیم پخش می شود. از این رو كه همیشه و در همه جای دنیا شخصیت های برتر، دارای طرفدارانی هستند، ما نیز بر آن شدیم تا این عروسك زیبا و شاد را در بین طرفداران این مجموعه و دوست داران جناب خان تهیه و توزیع كنیم.
- برای خرید سایز کوچک عروسک جناب خان با قیمت 35000 تومان از لینک زیر وارد صفحه توضیحات محصول شوید و دکمه خرید پستی سایز کوچک را انتخاب کنید و برای خرید سایز بزرگ عروسک با قیمت 45000 تومان می توانید از دکمه خرید پستی زیر استفاده کنید.
                                               
           
            روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.           

            قیمت: 45000 تومان           
  


==================================
!  توجه !

!  توجه !

برای ورود به فروشگاه برای خرید ومشاهده محصولات دیگر برروی لینک زیرکلیک کنید:

>>>  www.takforosh.mihanstore.net  <<<

نوشته شده در شنبه 13 شهریور 1395 ساعت 09:27 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



.............

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

 

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد……

شعری که همیشه با تو بماند



نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:32 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



دارم دق می کنم ، تحمل ندارم


دیگه خسته شدم ، دارم کم میار
م

دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم


همش فکر توام ، همش بی قرارم


دیگه اشکی برام نمونده که بخوام


برات گریه کنم ، فدای تو چشام


دلم داره واسه تو پرپر می زنه


تو رفتی و هنوز خیالت با منه

 

بدون تو کجا برم ، کنار کی بشینم


تو چشمای کی خیره شم ، خودم رو توش ببینم


تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده


به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده


بدونه تو با کی حرف بزنم ، دردت به جونم


تو این دنیا به عشق کی ، به شوق کی بمونم


به جونه چشمات از تموم این زندگی سیرم


تو که نیستی همش آرزو می کنم بمیرم



نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:25 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
--
بازیچه دست یار بودن عشق است/ درپنجه غم شكاربودن عشق است/ در محاكمه ای كه یار باشد قاضی / محكوم طناب دار بودن عشق است
--
منتظر كسی باش كه اگه حتی در ساده ترین لباس بودی، حاضر باشه تو رو به همه دنیا نشون بده وبگه كه:
"این دنیای منه
--
اگه کسی رو دوست داشته باشی، نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی... نمی تونی دوریش را تحمل کنی... نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری... نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشق ها دیوونه میشن
--
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:23 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:19 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



وقتی نباشی انگار که هستم و گویا که نیستم
روزی که رفتی من با تمام وجودم گریستم
*******
خدا حافظی کردی یک جوری که انگار دیگه بر نمی گردی
اشکات شده بود سحر یک جوری که انگار
سرا پا همه دردی سرا پا همه دردی
دیگه بر نمی گردی
بار غم رو شونه بردمش تا خونه
جای خالیت و دیدم اشکها شد رونه
بجز عطر خیالت نبود از تو نشونه
می دونم که پس از تو دلم تنها میمونه دلم تنها میمونه
*****
ولی احساس من صادق ترین میگه
که اون هنوزم بهترین بهترین
دیگه دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشق ترین
اره دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشق ترین عاشق ترین

نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:12 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



امشب دلم گرفته است

می خواهم از گرفته های دلم برایت
بگویم
از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمان دلم
آوردی
می خواهم گریه کنم اما نمی توانم
میخواهم تو را به یاد بیاورم
و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
اما افسوس گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده
اند ! …
می خواهم اولین ساعتی که نگاهم کردی رو
به یاد بیاورم اما افسوس
آخرین نگاه تلخ و سرد تو
نمی گذارد ! …
می خواهم اولین دقایق با تو بودن
را به یاد بیاورم اما افسوس
می خواهم از
گرفته های دلم برایت بگویم
اما نه! دلم نمی آید …..


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 06:26 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:49 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...



نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:38 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



سمت مرا از اب بپرسید دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست . . . دوستت دارم بی آنکه مرا دوست داشته باشی
دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...
عزیزم باور کن به تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دریای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دریای دلم را آرامتر از همیشه کنی...
عزیزم مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !
تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای عکست را در آنجا بگذار!
بیا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست میداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!
قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری می‌شود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد!
عزیزم اینک که مینویسم دوستت دارم چشمانم خیس است ، به خدا خیس است ، پس چشمهای خیس مرا باور کن و تو نیز به من بگو مرا دوست میداری.
با آهنگ دلنشین عشق و با یاد تو و با عشق به قلب تو با چشمانی خیس و قلبی پر از امید اگر نخندی و اگر بیخیال این دل عاشق من نباشی می نویسم که دوستت دارم...
اینبار نه از حفظ میگویم و نه تکرار میکنم ، اینبار برای آخرین بار میگویم این کلمه را !!!! چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس برای آخرین بار میگویم که مرا بفهمی و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشی.


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:26 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده ی نا کامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
******
آن شب جان فرسا من بی تو نیا سودم
وقتی شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
******
بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه
نا گه چو پری خم بزنان آمدی از راه
غم ها به سر آمد
در دل غم دوران
از دل بزدودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
******
پیش گلها شوق شیدا
می خرامیدن قامت موزونت
فتنه ی دوران دیده ی تو از دل و جان من شده مفتونم
در آن عشق و جنون مجنون تو بودم
اکنون از دل من بشنو که سرودم
منتظرت بودم منتظرت بودم


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:24 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



خیلی سخته آدم همیشه بداند که سرگرمی دیگران است و آدمایی که ادعای دوستی می کنند
اون و فقط برای فراموشی تجربیات تلخ گذشته اش می خواهد
آدم وقتی یاد خاطرات گذشته می افتد و یا اتفاقات گذشته که براش تعریف شده تو ذهنش می آد از زمین و زمان خسته می شود
خیلی سخته که بگی برای سرگرمی هستی .
خیلی سخته برای مردم زندگی کردن نمی دونم تا حا لا تجربه کردین یا نه خدا کنه تجربه نکنین
خیلی سخته که نقش یک آدم از دنیا بی خبر رو بازی کنی تا دیگران با تو شاد باشن
هر چند که تو شوکران رو با دستان خودت بنوشی و در دهان مزه مزه کنی


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:22 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



ای که خسته کرده ای مرا ز لحظه ها
من از این قفس به یک بهانه می روم
ای که جان خسته را به لب رساند ه ای
تو بمان که من دگر ز خانه می روم
تو خسته ایی ز بودنم تو مایلی به رفتنم
روزی این سرای ما که لانه غم است
جای صحبت و نگاه عاشقانه بود
زیر سقف این اتاق کینه آفرین
جایگاه خلق بهترین ترانه بود
تو خسته ایی ز بودنم تو مایلی به رفتنم
******
من و تو با دل جدا چه آرزو جه صحبتی
چه کوششی چه همتی به زندگی چه رغبتی
تو خسته ایی ز بودنم تو مایلی به رفتنم


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:20 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشق تو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
واسه پیدا کردن قلب دلت صحرا می رم
آخه تو رنگ چشات حیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی
به خداناز دوتاچشماتو به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو ببینه
که دوباره چشم من تورو ببینه


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:17 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم

برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیزارم ، بهانه هایت را برایم تکرار نکن
حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم!
نگو میروی تا من خوشبخت باشم ، نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم
نگو که لایقم نیستی و میروی ، نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی….
این بهانه ها تکراریست ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست….
راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقت نیستم ، بگو  دلت با من نیست و دیگر نیستم!
راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبودی ، بگو که دوستم نداشتی و تنها با قلب من نبودی
برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم
سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند ، تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستن!
برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی !
حیف قلب من نیست که تو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی….
حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تو لایقم نیستی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم!
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم

رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟
فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟
تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی
چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی
مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟
مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!
باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای
دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد
رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:13 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |





Design By : SuperStar